الشيخ عباس القمي

416

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

جنازهء او را حمل كردند به كربلا در حالتى كه تغيير نكرده بود جنازهء او ، و از براى آن بزرگوار كرامت‌هاى بسيار بوده از آنچه ديدم و شنيدم . و قرائت كرده بود بر شيخ طايفه ، ازهد مردم در عهد خود ، مولانا احمد اردبيلى و بر شيخ اجل احمد بن نعمت اللّه عاملى و بر پدرش نعمت اللّه ، و از هر دو اجازه گرفته ، و اجازه به من داده چنان كه ذكر كردم در اول كتاب « 1 » . و ممكن است گفته شود انتشار فقه و حديث از او بوده و اگرچه غير او از علما نيز بوده‌اند ، لكن شغل آنها زياد بوده و مدت درسشان كم ، به خلاف اين شيخ كه مدت اقامتش در اصفهان قريب چهارده سال بوده بعد از حركت او از كربلاى معلّا به اصفهان ، و زمانى كه به اصفهان تشريف آورد از داخل و خارج پنجاه نفر طلبه نبود ، و در وقت وفاتش زياده از هزار نفر از فضلا و طلبهء علم بود و ممكن نيست در اين مختصرات « 2 » . انتهى . و سيد مصطفى تفريشى در نقد الرجال در وصف او گفته : شيخ و استاد ما علّامه محقّق مدقق جليل القدر ، عظيم المنزله ، يگانهء عصر و اورع اهل زمان خود ، نديدم احدى را كه اوثق از او باشد ، مناقب و فضايلش احصا نمىشود ، روزها صائم و شب‌ها به عبادت قائم است ، و بيشتر فوايد اين كتاب و تحقيقات آن از اوست - جزاه اللّه [ عنّى ] أفضل جزاء المحسنين - از براى اوست كتبى از جمله شرح قواعد حلّى . انتهى « 3 » .

--> ملاحظه كند صبح شده يا نشده ؛ چون برگشت بر زمين افتاد و اجل او را مهلت نداد كه تكلمى كند كه روحش به ملأ اعلا پيوست پس شرحى از كمالات و تقواى او نقل كرده آنگاه گفته كه : روز وفات او نوحه‌گرى مردم بر او بسيار بود و اشراف و اعيان سعى مىكردند كه به جهت تبرك و تيمن دست خود را به زير جنازه او برسانند و ممكنشان نبود از كثرت جمعيت و ازدحام مردم ، پس جنازه نازنين او را آوردند به مسجد جامع عتيق اصفهان و به آب چاه او را غسل دادند و سيد داماد با جماعتى بر او نماز خواندند . آنگاه او را امانت گذاشتند در امام‌زاده اسماعيل ، بعدها نقل [ منتقل ] كردند به مشهد ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام . انتهى . تاريخ عالم‌آرا ، ج 2 ، ص 859 ؛ خاتمهء مستدرك ، ج 2 ، ص 208 . و محدّث جليل سيد نعمت اللّه جزائرى در شرح صحيفه كامله نقل كرده كه : يكى از مجتهدين در خواب ديد مرحوم آخوند ملا عبد اللّه شوشترى را بعد از فوتش كه در هيأت نيكو و مكانى عالى است . پس از سبب آن پرسيد . فرمود : سببش آن‌كه وقتى در دستم سيبى بود و از مسجد جامع اصفهان بيرون مىآمدم پس طفلى در راه به من برخورد پس آن سيب را در دست او گذاشتم پس خوشحال شد و به من دادند آنچه را مىبينى و گمانم اين‌كه گفت آن طفل يتيم بود ( منه عفى عنه ) ( 1 ) . روضة المتقين ، ج 1 ، ص 21 ( 2 ) . همان ، ج 14 ، ص 382 ( 3 ) . نقد الرجال ، چاپ جديد ، ج 3 ، ص 99